تبلیغات
ناظر
ناظر
«وَ لَقَد جَعَلنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرینَ» (16/15) 
قالب وبلاگ
همیشه رزق گرفتیم از دعای کریم
زدیم تکیه به طوبای «ربّنا»ی کریم

ذلیل گشت هرآنکه گدای مردم شد
مگر کسی شود از لطف حق گدای کریم

فرشته بال گشوده به زیر پای کسی
که مانده منتظر بوسه ای به پای کریم

به خانواده ی اوصاف لم یزل بنگر
به جز حسن ننشسته کسی به جای «کریم»

زیادی گِل این خاندان شدن فخری ست
که لطف کرده به ما اینچنین خدای کریم

غبار، غرق تمنای توتیا شدن است
نشسته است از این روی بر ردای کریم

دو آرزو به دل داغدار دنیا ماند
کفن برای شهید و حرم برای کریم



طبقه بندی: اشعار خودم،
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 12:52 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
آرام آرام میرفت، نجوا کند مشکلش را
می خواست باران ببارد، ناگفته های دلش را

گفتند شاه خراسان، با خوب و بد مهربان است
امکان ندارد براند، از پیش خود سائلش را

تا چشم واکرد زائر، مهمان لطف شما بود
کم ارج و ناچیز می دید، اعمال ناقابلش را

گاهی فقط اشک می ریخت، گاهی فقط خیره می شد
بدجور حسرت به دل داشت، این عمر بی حاصلش را

حس غریبی ندارد، تا تو انیس النفوسی
انگار از اول خدا از، مشهد گرفته گِلش را

برگشت بعد از زیارت، سمت اتاق امانات
می خواست تا آخر عمر، بگذارد این جا دلش را




طبقه بندی: اشعار خودم،
[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ] [ 18:37 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
و باز هم معذرت بابت غیبت طولانی...

و اما چند کار قدیمی به مناسبت ایام فاطمیه:


لحظه های آخری دل منو میسوزونه
مرتضی داره واسه ت «یاسین» و «صافات» میخونه

میگه ای عزیز من! آخه کجا میخوای بری؟
نمیدونی بی تو دنیا واسه م عین زندونه؟

داره آروم آروم از گوشۀ چشمش میریزه
دونه هایی که شبیه قطره های بارونه

چرا گفتی بچه ها آروم آروم گریه کنید؟
تو که داری میزنی ناله های غریبونه

بچه ها دعا میخونن واسۀ مادرشون
ای خدا میشه مامان یه خورده بیشتر بمونه؟



طبقه بندی: اشعار خودم،
[ شنبه 1 اسفند 1394 ] [ 17:12 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
بابت غیبت طولانی ام معذرت میخواهم...

من بودم و چشمی که از بارش نمی افتاد
یک تابلو راهی به سوی تو نشان می داد

یک تابلو، دستی به روی سینه، سر بالا
یک دل پر از آشوب، چشمانی پر از فریاد

آهسته آهسته قدم برداشتن بر ابر
رفتن به سمت آفتاب «اینک» رها در باد

در آسمان تو چه احساس خوشی دارم
هرگز نخواهم برد این پرواز را از یاد

یک سال را من زنده می مانم در این رویا
یک بار تا دستم رسد «به» پنجره فولاد

قدری زیارتنامه و شاید کمی روضه
ذکری، نمازی، گوشه ای از صحن گوهرشاد

آماده ی دیدار با تو نیستم؛ اما
گفتی و من هم آمدم پس هرچه باداباد


پانوشت: دو واژه ای که در «گیومه» قرار گرفته اند، ابتدا «اما» و «بر» بودند(به ترتیب) ولی نظر دو تن از اساتید این بود که با واژه های فوق جابجا شوند.



طبقه بندی: اشعار خودم،
[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 17:43 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
و عهد کرد که یک شب به آسمان برود
به میهمانی چشمان کهکشان برود

به اشک های درخشان ماه دل بدهد
به پیشواز سرود ستارگان برود

در اشتیاق شبستان نور پر بزند
به پُرستاره ترین گنبد جهان برود

به انتهای شب تار روشن است دلش
به انتهای شب تار اگر چنان برود -

که تشنه ای پی یک جرعه آب، آشفته
به چارگوشه ی صحرای بیکران برود

به آب، نور، ستاره، چراغ، دریا، ماه
در این خیال به هر سو دوان دوان برود

هزار واژه ی دیگر هنوز کافی نیست
که شعر در طلب صاحب الزمان(عج) برود


... و عهد کرد چهل صبح تا سه شنبه شبی
پیاده راه بیافتد به جمکران برود



طبقه بندی: اشعار خودم،
[ شنبه 27 تیر 1394 ] [ 17:19 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
این غزل را سال پیش نوشته بودم. دستی کشیدم و اینجا قرار دادم:


مکه دارد از فراقش سخت مضطر می شود

در دلش افتاده این اوضاع بدتر می شود

 

قبل از آنکه دستِ حق این دینِ نو را رو کند

بانویی فهمیده بود احمد پیمبر می شود

 

آن یتیمی که برای امر حق شد «مصطفی»1

دارد اینجا غرق اندوهی مکرر می شود

 

غربت غمناک اهل البیت، ارث مادری ست

که میان خشکی این دره پرپر می شود

 

هفت، نَه؛ چِل هم نَه؛ این غم آنقدر وسعت گرفت

با غم یک سال پیغمبر برابر می شود2

 

خوب شد او دختری مانند زهرا داشت؛ چون

بی خدیجه، مصطفی محتاج مادر می شود...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- «مصطفی» یعنی «برگزیده»، «انتخاب شده»

2- آن سال را پیامبر فرمود: «عام الحزن»





طبقه بندی: اشعار خودم،
[ جمعه 5 تیر 1394 ] [ 15:54 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
ای کاش که امسال سفر جور شود
یک مرکب رام و بی خطر جور شود
از هرچه غم است می رهاند دل را
سرمایه ی این سفر اگر جور شود


یا بحث معاملات استیجاری ست
یا اینکه تورم و غم بیکاری ست
مهمانی ما چهار واحد "تحلیل ـ
بر کل وقایع زمان جاری" ست


سرمای میان سال را پس بدهید
آنگاه کلاه و شال را پس بدهید
سرما خوردم! امان از این آب روان!
آن جعبه ی دستمال را پس بدهید!



طبقه بندی: اشعار خودم،
[ یکشنبه 3 خرداد 1394 ] [ 22:22 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

"هنر آن است که بمیری پیش از آن که بمیرانندت. مبدأ و منشأ حیات، آنانند که چنین مرده اند." (شهید سید مرتضی آوینی)
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب