تبلیغات
ناظر
ناظر
«وَ لَقَد جَعَلنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرینَ» (16/15) 
قالب وبلاگ
گفت: شنیدی؟
گفتم: چیو؟
سعی کرد چهرش رو غمگین کنه و بعدش گفت: مرتضی پاشایی مُرد.
گفتم: کی بوده این بنده خدا؟
یه جوری زل زد بهم که انگار بدیهی ترین اصل زندگی رو انکار کرده باشم! فکر کنم اگه میدید یه UFO رو سقف خونه شون فرود اومده انقد تعجب نمیکرد! گفت: اَ........ یعنی نمیشناسیش؟!
گفتم: نه! کی بوده مگه؟
گفت: نه صبر کن ببینم! یعنی واقعاً نمیشناسیش؟!
گفتم: نه بابا! چرا باید بشناسمش؟!
حسابی ازم قطع امید کرد! عین این دکترا که از اتاق عمل میان بیرون! خیلی ساده گفت: یه خواننده بود.
گفتم: آها... خب...
از اینجا به بعد یه شخص ثالث پرید وسط دیالوگ ها و دیگه خیلی ادامه ندادیم... اما باعث شد تو فکر فرو برم...

خواننده خوب، عالی، محبوب، توپ، بیست، محشر، دمش گرم، ناز نفسش، قدم رنجه میفرمود یه چایی با هم میخوردیم، اصن هرچی شما بگید؛ اما، انصافا، یه کم فکر کنیم...

خب آدم یکی رو دوست داشته، حالا از دنیا رفته. ناراحتی داره درست، حتی شاید جاش باشه افسوس هم بخوره؛ ولی یه سوال کوچولو از خودمون بپرسیم: این اتفاق باید کجای زندگی ما قرار بگیره؟
مهم ترین اتفاقی که میتونه تو زندگی ما بیفته همینه؟ ناراحت کننده ترین مرگ؟ بدترین...؟
میدونید چیه؟ خیلی از ماها تکلیفمون با خودمون روشن نیست. نمیدونیم با خودمون چند چندیم.

بذارید برم سر اصل مطلب. «اولویت». واقعاً، اگه من یه مسلمونم، اگه خدای یگانه ای رو که اسلام معرفی میکنه قبول دارم، اگه به پیامبری، اگه به امامی، اگه به معصومی اعتقاد دارم، و «اگه» های دیگه ای که شاید تو روزمرگی زندگیمون گم شده باشه، چنین اتفاقاتی باید کجای زندگی من قرار بگیره؟

نمیخوام بگم ناراحتی اشتباهه، نه. میتونستم از همون اول طوری بنویسم که همه اینها رو زیر سوال ببرم و هیچ اهمیتی بهشون ندم. ولی من به این ناراحتی احترام میذارم. حرف من راجع به تشخیص اولویت هاست. تشخیص این که چه چیزی مهمه؟ و چه چیزی مهم تره؟

وقتی حضرت آیت الله مهدوی کنی رحمه الله از دنیا رفتن ما چقدر ناراحت شدیم؟ آیت الله خوشوقت چطور؟ حاج آقای مهندسی رو یادتون هست؟ و و و... شنیدید اون احادیثی رو که میگه وقتی عالِم میمیره، انگار عالَم مرده، شیطان خوشحال میشه، و چنان ضربه ای به اسلام وارد میشه که هیچی جبرانش نمیکنه...

اصلا از این بالاتر، تو ایام عزای اهل بیت ما چقدر ناراحت میشیم؟ خودشون فرمودن شیعیان ما در شادی ما شاد و در غم ما غمگین هستن. یادتونه چند سال پیش که آقای ناصر حجازی فوت کرد (که شخصا به ایشون ارادتمند هستم) ایام ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود و با این حال بعضی ها لباس سیاه پوشیدن و کلی سر این قضیه سر و صدا کردن؟

این که امام زمان ما هزار ساله به خاطر نداشتن سیصد و چند نفر یار درست و حسابی غایبه چقدر ما رو ناراحت میکنه؟ تو 24 ساعت شبانه روز چند ساعتش رو یاد امام زمان مون هستیم؟ چقدر امام زمان مون رو میخوایم؟
مشرف شده بود خدمت امام زمان، یه مشک آب هم همراهش بود. حضرت بهش فرمود یه مقدار آب بهم بده تشنگیم رفع بشه. یه لیوان آب به حضرت داد. ایشون لیوان رو گرفتن و نگاه کردن و فرمودن: اگه شیعیان من به اندازه عطش من به این جرعه آب، عطش دیدن من رو داشتن من رو میدیدن... یه جرعه آب... ما کجای کاریم؟

میخواستم خیلی بیشتر از اینا بنویسم چون خیلی حرف تو دلم بود؛ ولی فقط همینو بگم که وقتی حواسمون سمت بعضی چیزها میره، لااقل به این فکر بیفتیم که چیزای مهم دیگه ای هم هست که باید حواسمون بهشون باشه...

یا علی مددی



[ جمعه 23 آبان 1393 ] [ 20:52 ] [ آرش محبوب زاده ] [ نقد و نظر ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

"هنر آن است که بمیری پیش از آن که بمیرانندت. مبدأ و منشأ حیات، آنانند که چنین مرده اند." (شهید سید مرتضی آوینی)
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب